برچسب:
نویسنده: آتنا شاکری
برچسب:
نویسنده: آتنا شاکری
برچسب:
نویسنده: آتنا شاکری
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - دٍلبری کن برای خودت.........
دٍلبری کن برای خودت.........
دِلـبَری کن برای خودت جآنمیک روزهم برای خودت باشبرای خودت آواز بخوانقربان صدقه خودت بُروحواست به جزئیات خودت باشدچقدر خودت را بَلدی؟!حال و احوال افکارت چطور است؟دلت هوای چه کسی را کرده؟خوبِ منکمی برای خودت وقت بگذارغم ها وکینه هایت را بنویس وتا جایی که ممکن است ریز ریزکن!حیف است خودت را درگیر این همه احساسات بی نتیجه کنیتا کی چشم هایت آرامش را کم داشته باشند؟کمی خودت را بلد باشمهربان باش با خودتتو باید تکیه گاه امنی برای خودت باشیهمیشه نمیتوان روی دیگران حساب کرددوست داشتنیِ خودت باش جآنآندِلـبَری کن برای خودت.
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - کسی را اکر دوست داری...
کسی را اکر دوست داری...
کسی را اگر دوست داری...یک لحظه به نبودنش فکر کن...دلت اگر نریخت،دلش را نلرزان...!آسمان همیشه آبی نیست...و آدم ها همیشه از سمتی که فکر می کنند محکم است می افتند...هزار سال هم که بگذرد...تلخی دهان آدم های بریده راتمام شکر های دنیا هم عوض نمی کند...کسی را اگر دوست داری،برایش همان باش که می خواهی باشد...و یادت باشد...تمام برگهای تقویم...سهم تمام آدم ها نمی شود...کسی را اگر دوست داری...بماند...
+ ^.^ چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ ^.^ 9:24 ^.^ ∀ṧ@ℓ☤ ^.^
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - حیف ...
حیف ...
حيف، شمع ها مي سوزند که تمام شوند و خنده هاي چند نفر شب را تمام مي کنند آن وقت، تنهايي خم مي شود که تو را بغل کند به جاي من بگو دوستت دارم؛ کلماتِ تو از تو قهرمان مي سازند مي نويسم؛ گريه هاي آخر، آنقدر طول کشيد که ابرها پايين آمدند تا اين زندگي را آب نبَرد.........
+ ^.^ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ ^.^ 11:16 ^.^ ∀ṧ@ℓ☤ ^.^
برچسب:
نویسنده: آتنا شاکری
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - بیااا
بیااا
بیا تابنویسیم برای هم سرود عاشقانه بیا تا بنویسیم برای هم غروب بی کرانه بیا تا ببینیم خورشید فروزان
برچسب: بیااا,
نویسنده: آتنا شاکری
آموختم.......آموختم که هیچ دارویی ،
نمیتواند همچون " اُمید "آدمی را ایستاده نگه دارد !آموختم که در همه حالو همه وقت باید عشق ورزیدحتی در زمان خستگی ، بیماری و یاس .
آموختم که هیچ چراغی جز حال خوب ،امیدی روشن ، برای علاج دل بیچاره نیستو هیچ دستی نه آنقدر پایدار و محکمکه دلیل خوشبختی و آرامش باشد . . .!
آموختم که جنگیدن همیشگی برای نداشته هاچشم ها را به روی داشته هایمان می بنددگاهی باید با خیالی آسوده زندگی کردرها از هر نبردی و شکستی . . .
آموختم که هیچ دارویی ،نمیتواند همچون "اُمید"آدمی را زنده نگه داشته باشد !زندگی بیاورد ، عشق ببخشد . . .
+ ^.^ سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ ^.^ 10:43 ^.^ ∀ṧ@ℓ☤ ^.^
برچسب: آموختم,
نویسنده: آتنا شاکری
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - همه .........alwas all
همه .........alwas all
همه ی آدم ها بلاخره یک روزی خسته میشن، دیگه صبح ها که از خواب بیدار میشن واسشون مهم نیست که شب که خواب بودن کجا، چند نفر مردن و کجا بمب گذاری شده. یا دیشب که خواب بودن دل چند نفر شکسته و از غصه خوابشون نبرده.یک تیکه چوبن که فقط به زور دارن زمان رو رد میکنن.. دیگه واسشون مهمنیست گوشیشون رو هر دقیقه زیر و رو کننکه شاید فرجی شده باشه و از کسی که منتظرش هستن خبری شده باشه یا تک زنگ اشتباهی ای روی گوشیشون افتاده باشه و همون رو بکنن تنها دل خوشی روزهاشون.. دیگه وقتی تنها تو خیابون راه میرن واسه خودشون بستنی نمیخرن.خنده ها
برچسب:
نویسنده: آتنا شاکری
برچسب: عشاق,
نویسنده: آتنا شاکری
officcal _∀ṧ@ℓ☤ - به همین ...
به همین ...
به همین سادگی روزها از پی همو شب ها از پس هم می گذردچیزی از بهار و شکوفه هایش که ندانستماز تابستان و زیبایی هایش همینطور،اینک فصل گرما رو به انتهاستشهریور پشت در خانه ایستادهکاش می دانستیکه گردش فصلها و روزها بهانه استتا از دلتنگی هایم بگویماز تویی که رفته ای و بازنخواهی گشت...
+ ^.^ پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ ^.^ 8:50 ^.^ ∀ṧ@ℓ☤ ^.^
برچسب: همین,
نویسنده: آتنا شاکری